‡خاطرات حبابی من‡
كوك كن ساعتِ خویش ! دنیا مثل بازی گل یا پوچ میمونه : با تو گل - بی تو پوچ * جودو كار بي دست* ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني! حتما بخوانید تکان دهنده ترین اتفاق در سال۱۳۸۷ به عکس ها توجه کن ! به اون بچه های مظلومی که هنگام درس خواندن میان شعله های آتش گرفتار شده بودن وای برما حق ایرانی این نیست خیلی وقت پیش یک موضوعی پیش اومد و خیلی هم سریع ( مثل زلزله بم ) فراموش شد . منظورم همون حادثه مدرسه شهيد رحيمي در روستاي درودزن هست . از توابع مرودشت محل سوخته شدن تعدادي از دانش آموزان كلاس دوم ابتدايي بر اثر آتش گرفتن چراغ علاءالدين در كلاس درس . می دونید چه بلایی به سر بچه های اون مدرسه اومد ؟ عکسهاشو در ادهمه خواهید دید . گلی پرپر شد از باد خزانی که کار بلبلان شد نوحه خوانی گل ما بلبل ما هردو او بود که شد آماج تاراج خزانی
امروز نمی دونم چرا این جوری از صبح دلهره داشتم نفهمیدم چی شد علی جون فقط اینو شنیدم که دیگه نیستی پیشه ما باورم نمیشه علی جوون داداش بد رفتی خیلی بد چرا اینجوری بی معرفت بی خداحافظی داداش بغض داره خفم می کنه چرا تو علی جوون ...! خدایا با داده و نداده ات شکر هوای داداشمون رو داشته باش خدایا از سر گناهاش بگذر تورو به کرمت نذار بهش سخت بگذره
وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ،چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. سلام سلامی به گرمای نفس های پاک و بی ریا امشب اومدم نت به خیلی سایت ها سر زدم نا خوداگاه گفتم یه سری به سایت اهداء عضو بزنم . تا چشمم به عکس کودک روی صفحه سایت افتاد اشک هایم جای خودرا در چشمهایم تنگ دید و شروع به باریدن کرد.امشب تو این سایت عضو شدم که تا جایی که بتونم برای دیگران مفید واقع بشم از وقتی تو این سایت عضو شدم یه حسی پیدا کردم همونی که همیشه تو تنهایی هام دنبالش بود همون حس پرواز ... سبك پرواز كردن هم بايد لذت خاص خودش رو داشته باشه امشب همه چي آرومه امشب همه جا ساكته . چه جالبه که هر کدوم از ما آدمها می تونیم چندتا آدم دیگه رو از مرگ نجات بدیم ایشالا که هرچی صلاح هست همون شه . از همه دوستان تقاضا دارم حداقل یه سری به سايت اهداء عضو بزنيد. یکی عشقش رو گم کرده ببار بارون قراره گریه برگرده از این بهتر نمی شه فکر من باشی تو هم درد و قراره دیگه تنها شی نمی دونم چرا بد شد چرا از خوبیام رد شد شاید بازم بیاد خونه بگه بی من نمی تونه،نمی تونه اونو یادم میاری تو بازم باید بباری تو ببار بارون تو با آواز منو یاد چشاش بنداز ببار بارون نمی دونم چرا بد شد چرا از خوبیام رد شد شاید بازم بیاد خونه بگه بی من نمی تونه،نمی تونه اونو یادم میاری تو بازم باید بباری تو ببار بارون تو با آواز منو یاد چشاش بنداز ببار بارون ببار بارون که این جا گیج و داغونم بباربارون ببار بارون که بی عشقش نمیتونم ببار بارون برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا
نمیدونم چی شد که اینجوری شد
نمیدونم چند روزه نیستی پیشم
اینارو میگم که فقط بدونی
دارم یواش یواش دیوونه میشم
تا کی به عشقه دیدنت دوباره از
تو کوچه ها خسته بشم بمیرم
تا کی باید دنباله تو بگردم
از کی باید سراغتو بگیرم
از کی باید سراغتو بگیرم
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت ارزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
یادت میاد ثانیه های آخر
گفتی میرم اما میام به زودی
چشمامو بستم نبینی اشکمو
چشمامو وا کردمو رفته بودی
چشمامو وا کردمو رفته بودی
قرار نبود منتظرت بمونم
قرار نبود بری و برنگردی
از اولش کناره من نبودی
آخرشم کاره خودت رو کردی
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هر چی قرار نیست بشه
قرار نبود دیدنت ارزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه![]()

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخواسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است .....![]()

![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه – چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


